تبلیغات
< Royale News Sat
به زودی... منتظر فعالیت مجدد رویال نیوز ست باشید

http://s2.picofile.com/file/7139641719/rr.gif

برای تبادل بنر رایگان با ما ابتدا بنر ما را در سایتتان قرار داده سپس به ما خبر دهید
.


توجه: تبادل بنر با سایت های بازدید بالای 500 انجام می گیرد.

چگونگی ضربت خوردن حضرت علی(علیه‎السلام)

حضرت علی علیه السلام

چگونگى ضربت خوردن حضرت علی(علیه‎السلام) در نوشته تاریخ‎نویسان پیشین یكسان نیست. در حالى كه طبرى و ابن سعد و دیگران نوشته‏اند: «چون(حضرت علی علیه السلام) از سایبانى كه به مسجد مى‏رسد، بیرون شد، ابن ملجم او را ضربت زد.» یعقوبى كه تاریخ او پیش از اینان نوشته شده گوید: «پسر ملجم از سوراخى كه در دیوار مسجد بود، شمشیر بر سر او زد.» اما نوشته ابن اعثم كه هم عصر طبرى است، با نوشته آنان مخالف است و با آنچه میان شیعیان مشهور است مطابق مى‏باشد. وى چنین مى‏نویسد:

«پسر ملجم شمشیر خود را برداشت و به مسجد آمد و میان خفتگان افتاد. على(علیه‎السلام) اذان گفت و داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار مى‏كرد، سپس به محراب رفت و ایستاد و نماز را آغاز كرد ، به ركوع، و سپس به سجده رفت. چون سر از سجده نخست برداشت، ابن ملجم او را ضربت زد و ضربت او بر جاى ضربتى كه عمرو پسر عبدود در جنگ خندق بدو زده بود آمد. ابن ملجم گریخت و على در محراب افتاد و مردم بانگ برآوردند امیرمؤمنان كشته شد.»(1)

بلاذرى به روایت خود از حسن بن بزیع آرد: «چون پسر ملجم او را ضربت زد گفت: فزت و رب الكعبة و آخرین سخن او این آیه بود. «و من‏ یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرة شراً یره.»(2)

روایت‎هاى شیعى و برخى از روایت‎هاى اهل سنت نیز با آنچه ابن اعثم نوشته مطابقت دارد.

بهرحال امام را از مسجد به خانه بردند. دیرى نگذشت كه قاتل را دستگیر كرده و نزد او آوردند. بدو فرمود:

ـ «پسر ملجمى؟»

ـ «آرى!»

ـ «حسن او را سیر كن و استوار ببند! اگر مُردم او را نزد من بفرست تا در پیشگاه خدا با او خصمى كنم و اگر زنده ماندم یا مى‏بخشم یا قصاص مى‏كنم.»

ابن سعد نوشته است امام فرمود:

ـ «بدو خوراك نیكو دهید و در جاى نرمش بیارمانید.» و هم او نوشته است روزى كه على مردم را براى بیعت مى‏خواند ابن ملجم دوبار براى بیعت پیش آمد و على او را راند سپس فرمود از پیغمبر شنیدم او ریش مرا از خون سرم رنگین خواهد كرد. امام در آخرین لحظه‏هاى زندگى فرزندان خود را خواست و به آنها چنین وصیت كرد:

«شما را سفارش مى‏كنم به ترسیدن از خدا، و این كه دنیا را مخواهید هر چند دنیا پى شما آید. و دریغ مخورید بر چیزى از آن كه به دستتان نیاید و حق را بگویید، و براى پاداش ‏[آن جهان‏] كار كنید و با ستمكار در پیكار باشید و ستمدیده را یار. و شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد سفارش می‎كنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتى با یكدیگر، كه من از جد شما شنیدم، می‎گفت: آشتى دادن میان مردم بهتر است از نماز و روزه سالیان.»

خدا را، خدا را درباره یتیمان، آنان را گاه گرسنه و گاه سیر مدارید و نزد خود ضایعشان مگذارید.  خدا را، خدا را. همسایگان را بپایید كه سفارش شده پیامبر شمایند، پیوسته درباره آنان سفارش مى‏فرمود چندان كه گمان بردیم براى آنان ارثى معین خواهد نمود.

خدا را، خدا را، درباره قرآن، مبادا دیگرى بر شما پیشى گیرد در رفتار به حكم آن.

خدا را، خدا را، درباره نماز كه ستون دین شماست.

خدا را خدا را در حق خانه پروردگارتان! آن را خالى مگذارید، چندانكه در این جهان ماندگارید كه اگر [حرمت‏] آن را نگاه ندارید به عذاب خدا گرفتارید.

خدا را خدا را، درباره جهاد در راه خدا به مال‎هاتان و به جان‎هاتان و زبان‎هاتان، بر شما باد به یكدیگر پیوستن و به هم بخشیدن. مبادا از هم، روى بگردانید و پیوند هم را بگسلانید.

امر به معروف و نهى از منكر را وامگذارید تا بدترین شما حكمرانى شما را بر دست گیرند، آنگاه دعا كنید و از شما نپذیرند. پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرو رفته‏اید و دست‎ها را بدان آلوده، و گویید امیرمؤمنان را كشته‏اند. بدانید جز كشنده من نباید كسى به خون من كشته شود.

بنگرید! اگر من از این ضربت او مُردم، او را تنها یك ضربت بزنید و دست و پا و دیگر اندام او را مبرید كه من از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدم مى‏فرمود: «بپرهیزید از بریدن اندام مرده، هر چند سگ دیوانه باشد.»(3)

اندك اندك آرزوى او تحقق مى‏یافت و بدانچه مى‏خواست نزدیك مى‏شد. او از دیرباز، خواهان شهادت بود و مى‏گفت:

«خدایا بهتر از اینان را نصیب من دار و بدتر از مرا بر اینان بگمار!»

على(علیه‎السلام) به لقاء حق رسید و عدالت، نگاهبان امین و بر پا دارنده مجاهد خود را از دست داد، و بى‏یاور ماند. ستمبارگان از هر سو دست به حریم آن گشودند و به اندازه توان خود اندك اندك از آن ربودند، چندانكه چیزى از آن بر جاى نماند. آنگاه ستم را بر جایش نشاندند و همچنان جاى خود را می‎دارد تا خدا كى خواهد كه زمین پر از عدل و داد شود، از آن پس كه پر از ستم و جور شده است.

چون على(علیه‎السلام) را به خاك سپردند. امام حسن(علیه‎السلام) به منبر رفت و گفت:

«مردم! مردى از میان شما رفت كه از پیشینیان و پسینیان كسى به رتبه او نخواهد رسید. رسول الله پرچم را بدو می‎داد و به رزمگاهش می‎فرستاد و جز با پیروزى باز نمى‏گشت. جبرئیل از سوى راست او بود و میكائیل از سوى چپش. جز هفتصد درهم چیزى به جاى ننهاد و مى‏خواست با آن خادم بخرد.»(4)

جز وصیت كوتاهى كه نوشته شد، از امام وصیت‏هاى دیگرى نیز در سندهاى قدیمى دیده مى‏شود. برخى از آنها را پیش از ضربت خوردن فرموده و برخى را پس از آن كه متوجه دیدار خدا گردید.

 

پى‏نوشت‎ها:

1. تاریخ ابن اعثم، ج 4، ص 140ـ 139 .

2. انساب الاشراف، ص 499 .

3. نامه 47 .

4. طبقات، ج 3، ص 26 .

 

برگرفته از کتاب على از زبان على، دكتر سید جعفر شهیدى .

پیشگویی پیامبر در مورد شهادت امام علی(علیهماالسلام)

حضرت علی -ع-

امام، عبادت، شهادت

راوی در حرم حضرت علی(علیه‎السلام) تقاضا می‎کند که معرفتش نسبت به حضرت زیاد شود و در همین حین علامه امینی را در حرم در حین خواندن جامعه کبیره دید و به امام متوسل شد که سوالاتش را از علامه بپرسد و حضرت عنایتی می‎کند و ایشان سوالاتش را می‎پرسد.  

علامه امینی مى‎فرماید: مرگ و شهادت عرصه‎اى است كه در نگاه امیرمومنان على(علیه‎السلام) از جایگاهى خاص برخوردار است و با در نظر گرفتن آن مى‎توان به جلوه‎هایى دیگر از سیره عبادى امام وقوف یافت .

سپس مى‎فرماید: امام(علیه‎السلام) با عنایت به اینكه دنیا مزرعه ى آخرت است همگان را به فراهم آوردن توشه ى مناسب براى زندگانى جاوید پیش روى دعوت مى فرمود و در این راستا غفلت از مرگ را آفتى بزرگ مى‎دانست كه آدمى را از تلاش براى عمران خطبه بقا باز مى‎دارد: مردم! همانا دنیا خانه‎اى است رهگذر و آخرت سرایى است، پایدار، پس از گذرگاه خود - توشه - بردارید براى جایى كه در آن پایدارید و مَدرید پرده‎ى یكدیگر، نزد آن كس كه مى‎داند نهان شما را - از شما بهتر - برون كنید از دنیا دل‎هاتان را از آن پیش كه برون برند از آن تن‎هاتان. شما را در دنیا آزموده‎اند و براى جز دنیا آفریده‎اند. آدمى چون بمیرد مردم گویند چه نهاد؟ و فرشتگان گویند چه پیش فرستاد؟ خدا پدرانتان را بیامرزد! اندكى پیش فرستید تا براى شما ذخیره بودن تواند. و همه را مگذارید كه وبال آوردن بر گردنتان بماند. (1)

آماده شوید، خداتان بیامرزد! آه بانگ كوچ را سر دادند، و بارگى خود را در منزل دنیا كمتر بندید - كه كاروانیان به راه افتادند - و بازگردید و راه بسپارند با آنچه از توشه‎ى نیكو در دسترس دارید، كه پیشاپیش شما گردنه‎اى است دشوار گذر و منزل‎هاى ترسناك و هراس آور، ناچار بدان گردنه‎ها باید برشدن و بدان منزل‎ها درآمدن و ایستادن.

آماده شوید، خداتان بیامرزد! آه بانگ كوچ را سر دادند، و بارگى خود را در منزل دنیا كمتر بندید - كه كاروانیان به راه افتادند - و بازگردید و راه بسپارند با آنچه از توشه‎ى نیكو در دسترس دارید، كه پیشاپیش شما گردنه‎اى است دشوار گذر و منزل‎هاى ترسناك و هراس آور، ناچار بدان گردنه‎ها باید برشدن و بدان منزل‎ها درآمدن و ایستادن.

و بدانید! كه چشم‎انداز مرگ به شما فراگرفته است. كارهاى دشوار دنیا شما را فرو پوشانیده و بلاهاى طاقت فرساى آن شما را فرا گرفته است. كارهاى دشوار دنیا شما را فرو پوشانیده و بلاهاى طاقت فرساى آن شما را فرو پوشانیده. پس پیوندهاى خود را با دنیا ببرید! و پرهیزگارى را پشتیبان خود كنید و چون توشه‎اى همراه خویش برید. (2)

مى‎پرسم: به یاد مرگ بودن كه امام(علیه‎السلام) همگان را بدان سفارش فرموده‎اند متضمن چه فوایدى است؟

مى‎فرماید: فواید بسیارى از جمله:

- تعدیل شادی‎ها و غم‎ها؛ چه، شادمانى بیش از حد قلب را مى‎میراند و غم زیاده از اندازه نیز موجبات افسردگى را فراهم مى‎آورد.

- ترغیب آدمى به تلاش مضاعف جهت بهره‎گیرى هر چه بهتر و افزونتر از سرمایه رو به پایان عمر، چه آن بخش‎هایى از عمر كه مصروف دین و دانش و عبادت در مفهوم خاص و عام آن مى‎شود از دستبرد زمانه و گذشت ایام ایمن خواهد بود.

- افت محسوس و قابل ملاحظه‎اى سطح گرایش و رویكرد درونى به گناه و گناه‎ورزى، از جمله حب دنیا كه حسب روایات متعدد سلسله جنبان هر خطاكارى است .

- افزایش چشمگیر سطح پارسایى و عاقبت اندیشى؛ كه اقبال آدمى به فرائض نورانى شرع مقدس را در پى دارد. و امور دیگر ... .

مى‎پرسم: به راستى چرا امام مرگ خویش را از خداى تعالى درخواست فرمود؟

مى‎فرماید: به چند دلیل:

1- شهادت‎طلبى و علاقه به جان دادن در راه رضاى خداى تعالى، چنانكه فرمود: همانا گرامى‎ترین مرگ‎ها كشته شدن - در راه خداست - بدان كس ‍ كه جان پسر ابوطالب در دست او است، هزار مرتبه ضربت شمشیر خوردن بر من آسانتر است تا در بستر مردن . (3)

2- ستمكارى و بى وفایى مردم كه حكومت حقه اسلامى را از محقق ساختن اهداف عالیه خویش باز مى‎داشت، چنانكه فرمود: حالى كه نشسته بودم، خوابم در ربود، پس رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بر من گذر فرمود، گفتم: اى فرستاده خدا! از امت تو چها دیدم، و از كجبازى و دشمنى آنان چه كشیده‎ام!

فرمود: آنان را نفرین كن. گفتم: خدا بهتر از آنان را نصیب من كند و بدتر از مرا بر آنان گمارد. (4)

مى‎پرسم: این نفرین، چگونه به اجابت رسید؟

مى‎فرماید: حضرت با شهادت به رسول خدا(صلى الله علیه و آله) پیوست و گناهكار ستمباره‎اى چونان معاویة بن ابى سفیان بر دارالاسلام مسلط شد.

فرمود: حالى كه نشسته بودم، خوابم در ربود، پس رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بر من گذر فرمود، گفتم: اى فرستاده خدا! از امت تو چها دیدم، و از كجبازى و دشمنى آنان چه كشیده‎ام!

فرمود: آنان را نفرین كن. گفتم: خدا بهتر از آنان را نصیب من كند و بدتر از مرا بر آنان گمارد.

مى‎گویم: اشاره فرمودید به شهادت‎طلبى و نیز به دعاى حضرت در فرا رسیدن گاه مرگ؛ آیا این موید این مطلب است كه امام مى‎دانستند كه مرگش شهادت خواهد بود و اصولا از شهادت خویش اطلاع داشتند؟

مى‎فرماید: آرى، امام نه تنها بدین مطلب وقوف كامل داشت بلكه از حوادث و رویدادهاى بسیارى خبر داد كه سالها بعد به وقوع پیوستند؛ نظیر شهادت فرزندش امام حسین(علیه‎السلام) در كربلا، حكومت معاویه، حجاج و ...، غرق شدن بصره، تعداد دقیق مقتولین خوارج در جنگ نهروان، سلطنت آل بویه و علویان و موارد بسیار دیگر.

سپس مى‎فرماید: و این نیست مگر به واسطه بهره‎مندى حضرتش از مقام الهى خلافت بلافصل رسول خدا(صلى الله علیه و آله) و امامت مسلمین و نیز گشوده شدن ابواب علوم گوناگون از سوى رسول اكرم(صلى الله علیه و آله) بر روى حضرتش علیه آلاف التحیه و الثناء .

سپس مى‎افزاید: امام خبر شهادت خویش را از لسان رسول خدا(صلى الله علیه و آله) شنید:

حكایت آورده‎اند كه روزى پیامبر اكرم خطبه‎اى در فضیلت و برترى ماه مبارك رمضان ایراد فرمود. در این اثنا على(علیه‎السلام) از جاى برخاست و پرسید: یا رسول الله بهترین كارها در این ماه چیست؟

فرمود: پارسایى و پرهیز از محرمات سپس شروع به گریستن نمود.

امام علت گریه و تاثر رسول اكرم(صلى الله علیه و آله) را جویا شد و حضرت به وى فرمود: اى على! گریه من به خاطر هتك حرمت و ستمى است كه در این ماه بر تو روا داشته مى‎شود. گویا تو را مى‎بینم كه نماز مى‎خوانى و بدبخت‎ترین گذشتگان و آیندگان، هم او كه برادر كشنده‎ى شتر ثمود (5) است ضربتى بر فرق سرت مى‎زند كه محاسنت از آن ضربت رنگین مى‎شود.

امام پرسید: آیا در آن هنگام دین من سالم و محفوظ است؟

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: آرى، در آن هنگام نیز دینت در سلامت است .

سپس فرمود: اى على كسى كه تو را بكشد، مرا كشته و كسى كه تو را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته و كسى كه تو را ناسزا بگوید مرا ناسزا گفته است، زیرا تو همانند من هستى. روح تو، روح من و سرشت تو، سرشت من است. خداى تبارك و تعالى من و تو را با هم آفرید و برگزید و مرا براى نبوت و تو را براى امامت انتخاب نمود. پس هر كس امامت تو را منكر شود، نبوت مرا منكر شده است .
روزى پیامبر اكرم خطبه‎اى در فضیلت و برترى ماه مبارك رمضان ایراد فرمود. در این اثنا على(علیه‎السلام) از جاى برخاست و پرسید: یا رسول الله بهترین كارها در این ماه چیست؟ فرمود: پارسایى و پرهیز از محرمات . 

اى على تو وصى من و پدر دو فرزند من و شوهر دخترم مى‎باشى و جانشین من بر امتم در زندگى و پس از مرگ من هستى، دستور تو، دستور من است و نهى تو نهى من، سوگند به خدایى كه مرا به نبوت برانگیخت و مرا بهترین خلق قرار داد، تو حجت خدایى بر خلق او و امین اویى بر اسرار او و خلیفه خدایى بر بندگان او. (6)

سپس مى‎پرسند: از حكایتى كه شرح آن رفت چه نتیجه‎اى را مى‎توان در مورد سیره عبادى حضرت علی(علیه‎السلام) گرفت؟

مى‎گویم: در مطلبى كه مطرح فرمودید اشاره داشتید به این امر كه پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه و آله) از ضربت خوردن امام علی(علیه‎السلام) خبر داد و حضرت با شنیدن این خبر در صدد برنیامد كه از دیر یا زود بودن آن اطلاع حاصل كند (و از دیر بودن آن خشنود شود) چنانكه لحظه‎اى هم به ذهن مباركش خطور ننمود كه جان سالم به در بردن از آن واقعه را درخواست نماید. حضرت علی (علیه‎‎السلام) نه تنها چنین نكرد حتى ناراحت هم نشد بلكه فقط نگران یك مطلب بود كه آیا هنگام مرگ از سلامت دینى برخوردار است یا نه .

آرى سیره عبادى امام علی(علیه‎السلام) آنگونه است كه حین شنیدن خبرى ناگوار كه تاثر زمین و آسمان را برانگیخته(راضى به رضاى الهى) مشتاق آن است كه از صحت و سلامت دین خویش در واپسین دم حیات دنیایى نیز اطمینان كسب نماید.

(علامه در حالى كه اشك در دیدگانش موج مى‎زند) مى‎فرماید: آرى به خدا قسم چنین است كه گفتى.

سپس مى‎فرماید: حضرت على(علیه‎السلام) با آن مقام و مرتبت الهى وصف ناپذیر و عصمتى كه در وحى نمى‎گنجد چنین آرزومند حسن عاقبت است، حال چه شده است كه ما با این همه لغزش و معصیت به فكر اصلاح كار و نیك ساختن فرجام خویش نیستیم؟!

مى‎پرسم: با توجه به این كه امام از كیفیت شهادت خویش اطلاع كامل داشته و مسلما قاتل خود را نیز مى‎شناخت چرا درصدد ممانعت از عمل وى برنیامد؟

مى‎فرماید: همین سوال را از خود امام هم پرسیدند، چرا كه حضرت قاتل خود را مى‎شناخت و به خود وى (یعنى عبدالرحمان بن ملجم مرداى علیه اللعنه) و دیگران اعلام داشته بود.

مى‎پرسم: پاسخ امام چه بود؟

مى‎فرماید: پاسخى كه خود جلوه درخشان دیگرى از سیره عبادى وصف ناپذیر امام را در معرض نمایش قرار مى‎دهد.

سپس مى‎فرماید: امام در پاسخ فرمود: چه از این شگفت‎انگیزتر و عجیب‎تر كه شما از من مى‎خواهید قاتل خود را (قبل از انجام جنایت قصاص نموده و) بكشم؟!

مى‎گویم: بدین ترتیب امام، خود را فداى عدالت نموده نه بالعكس .

مى‎فرماید: آرى، همین طور است، چنانكه درباره حضرتش گفته‎اند: قتل على فى محراب عباده لشده عدله، کشته شد علی در محراب برای شدت عدالتش .

سپس مى‎فرماید: نكته‎اى كه در این جا مى‎بایست بدان اشارت داشت، آن است كه امام، در آن شرایط حساس و خطرناك باز هم خود شخصا اقامه جماعت در مسجد كوفه را عهده‎دار بود؛ آن هم نه تنها براى نماز جمعه بلكه براى نمازهاى یومیه از جمله فریضه چنانكه مى‎بینیم در محراب عبادت و در اثناى اقامه نماز صبح محتمل ضربت بدبخت‎ترین فرد تمامى تاریخ حیات انسانى مى‎شود و با مظلومیتى كه در فهم نمى‎گنجد، به شهادت نائل مى‎شود.

سپس مى‎افزاید: سیره عبادى امام آنگونه است كه هنگام ضربت خوردن نیز ضمن آنكه به جاى برآوردن آه و ناله، فریاد برمى‎آورد: فزت و رب الكعبه؛ به خدای كعبه رستگار شدم، نگران كم شدن مقدار عبادات و تهجد خویش به واسطه تحلیل رفتن توان جسمى و بدنى مى‎شود، حالى كه حضرت علی (علیه‎السلام) خود مى‎دانست در بستر افتادنش نیز دو روزى بیشتر به درازا نمى‎كشد و به شرف شهادت نائل مى‎آید .

 

پی‎نوشت‎ها:

1- نهج البلاغه، خطبه 203.

2- همان، خطبه 204.

3- نهج البلاغه، خطبه 123.

4- همان، خطبه 70.

5- ثمود، قوم حضرت صالح(علیه‎السلام).

6- زندگانى امیرالمومنین(علیه‎السلام )، ص 731.

 

برگرفته از کتاب شبى در پایتخت بهشت، بیژن شهرامى

وصیت‎نامه حضرت علی(علیه‎السلام)

در آخرین لحظات عمر

ضریح مطهر حضرت علی علیه السلام

از وصایاى حضرت علی(علیه‎السلام) در واپسین دم حیات مى‎توان به وصیت گهربار ذیل اشاره نمود.

بسم الله الرحمن الرحیم 

این آن چیزى است كه على پسر ابوطالب وصیت مى‎كند: به وحدانیت و یگانگى خدا گواهى مى‎دهد و اقرار مى‎كند كه محمد بنده و پیغمبر اوست، خدا او را فرستاده تا دین خود را بر دیگر ادیان پیروز گرداند. همانا نماز، عبادت، حیات و زندگانى من از آن خداست. شریكى براى او نیست، من به این امر شده‎ام و از تسلیم شدگان اویم .

فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بیتم و هر كس را كه این نوشته من به او رسد را به امور ذیل توصیه و سفارش مى‎كنم :

1- تقوای الهى را هرگز از یاد نبرید، كوشش كنید تا دم مرگ بر دین خدا باقى بمانید.

2- همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید، و بر مبناى ایمان و خداشناسى متفق و متحد باشید و از تفرقه بپرهیزید، پیغمبر فرمود: اصلاح میان مردم از نماز و روزه دائم افضل است و چیزى كه دین را محو مى‎كند، فساد و اختلاف است .

3- ارحام و خویشاوندان را از یاد نبرید، صله رحم كنید كه صله رحم حساب انسان را نزد خدا آسان مى‎كند.

4- خدا را! خدا را!  درباره یتیمان، مبادا گرسنه و بى سرپرست بمانند.

5- خدا را! خدا را! درباره همسایگان، پیغمبر آن قدر سفارش همسایگان را فرمود كه ما گمان كردیم مى‎خواهند آنها را در ارث شریك كند.

6- خدا را! خدا را! درباره قرآن؛ مبادا دیگران در عمل كردن، بر شما پیشى گیرند.

امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنید؛ نتیجه ترك آن این است كه بدان و ناپاكان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند كرد، آنگاه هر چه نیكان شما دعا كنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد.

7- خدا را! خدا را! درباره نماز؛ نماز پایه دین شماست .

8- خدا را! خدا را! درباره كعبه، خانه خدا، مبادا حج تعطیل شود كه اگر حج متروك بماند، مهلت داده نخواهد شد و دیگران شما را طعمه خود خواهند كرد.

9- خدا را! خدا را! درباره جهاد در راه خدا، از مال و جان خود در این راه مضایقه نكنید.

10- خدا را! خدا را! درباره زكات؛ زكات آتش خشم الهى را خاموش مى‎كند.

11- خدا را! خدا را! درباره ذریه پیغمبرتان، مبادا مورد ستم قرار گیرند.

12- خدا را! خدا را! درباره صحابه و یاران پیغمبر، رسول خدا (صلى الله علیه و آله) درباره آنها سفارش كرده است .

13- خدا را! خدا را! درباره فقرا و تهیدستان، آنها را در زندگى شریك خود سازید.

14- خدا را! خدا را! درباه بردگان، كه آخرین سفارش پیغمبر درباره اینها بود.

15- در انجام كارى كه رضاى خدا در آن است بكوشید و به سخن مردم (در صورتی كه مخالف آن هستند) ترتیب اثر ندهید.

16- با مردم به خوشى و نیكى رفتار كنید چنانكه قرآن دستور داده است .

17- امر به معروف و نهى از منكر را ترك نكنید؛ نتیجه ترك آن این است كه بدان و ناپاكان بر شما مسلط خواهند شد و به شما ستم خواهند كرد، آنگاه هر چه نیكان شما دعا كنند، دعاى آنها برآورده نخواهد شد.

18- بر شما باد كه بر روابط دوستانه ما بین خویش بیفزایید، به یكدیگر نیكى كنید، از كناره‎گیرى و قطع ارتباط و تفرقه و تشتت بپرهیزید.

19- كارهاى خیر را به مدد یكدیگر و به اتفاق هم انجام دهید، از همكارى در مورد گناهان و چیزهایى كه موجب كدورت و دشمنى مى‎شود، بپرهیزید.

در انجام كارى كه رضاى خدا در آن است بكوشید و به سخن مردم (در صورتی كه مخالف آن هستند) ترتیب اثر ندهید.

20- از خدا بترسید كه جزا و كیفر خدا شدید است .

خداوند همه شما را در كنف حمایت خود محفوظ بدارد و به امت پیغمبر توفیق دهد كه احترام شما (اهل بیت) و احترام پیغمبر خود را پاس بدارند. همه شما را به خدا مى‎سپارم . سلام و دورد حق بر همه شما ... .(1)  

از علامه امینی پرسیدم: آخرین ذكرى كه على(علیه‎السلام) بر زبان مبارك جارى فرمود چه بود؟

مى‎فرماید: بعضى مى‎گویند پس از وصیتى كه ذكر آن رفت امام علی(علیه‎السلام) لحظه‎اى بیهوش شد و چون به هوش آمد دیگر سخنى جز لا اله الا الله از حضرت شنیده نشد تا جان به جان آفرین تسلیم فرمود.

چنانكه بعضى دیگر گفته‎اند:(2) آخرین فرمایش ایشان این آیه شریفه بود: و من یعمل مثقال ذره خیراً یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره.(3)

البته گروهى دیگر ذكر كرده‎اند(4) كه حضرت ابتدا به فرشتگان خدا سلام داد سپس این آیات را زمزمه فرمود كه المثل هذا للیعمل العاملون،(5) یعنى براى چنین لحظاتى باید عمل كرده و بكوشند و ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون (6) یعنى خدا با مردمى است كه عمر خود را به تقوا و پرهیزكارى گذراندند و مردمى كه همواره كار نیك مى‎كنند. آنگاه در واپسین دم حیات فرمود: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله .

 

پی‎نوشت‎ها:

1- مقاتل الطالبین، صص 44 – 28، ابن اثیر، ج 3، صص 197 – 194، مروج الذهب، ج 2، صص ‍ 44 –40 .

2- انساب الاشراف، ص 499.

3- زلزال /8 – 7 .

4- بعثت، غدیر، عاشورا/ مهدى، محمدرضا حكیمى، ص 84 .

5- صافات / 60 .

6- نحل/ 129 .

 

برگرفته از کتاب شبى در پایتخت بهشت، بیژن شهرامى .

علت شهادت حضرت علی(سلام الله علیه)

امام علی

پس از جریان جنگ صفّین و تحمیل ابوموسى اشعرى براى حكمیّت؛ و بعد از به وقوع پیوستن جنگ نهروان با خوارج، سه نفر از بزرگان خوارج كه حضرت على(علیه‎السلام) را تكفیر كرده بودند تصمیم گرفتند تا به عنوان خونخواهى، سه نفر از والیان و سران حكومتى را ترور نمایند.

یكى عبدالرحمن بن ملجم مرادى بود كه ترور امیرالمؤمنین، امام على(علیه‎السلام) را در كوفه؛ و دیگرى بَرك بن عبدالله كه او ترور معاویه را در شام؛ و سومین نفر عمر بن بكر، که ترور عمرو بن عاص را در مدینه به عهده گرفت .

و بعد از آن كه هر سه منافق، هم قسم شدند كه یا كشته شوند یا هدف شوم خود را به اجراء درآورند، هر كدام به سوى هدف مورد نظر خود رهسپار شدند.

و عبدالرّحمن پس از آن وارد كوفه شد، روزى در یكى از كوچه‎هاى كوفه، زنى را به نام قُطّام كه پدرش در جنگ نهروان كشته شده بود ملاقات كرد.

و چون قطّام، زنى بسیار زیباروى و خوش اندام بود؛ و عبدالرّحمن نیز از قبل مذاكراتى با او براى خواستگارى كرده بود، پس شیفته جمال او گردید و نسبت به آن اظهار عشق و علاقه نمود؛ و سپس پیشنهاد ازدواج به قطّام داد.

قطّام در پاسخ گفت: در صورتى با پیشنهاد تو موافقت مى‎كنم كه سه هزار درهم و یك غلام مهریه‎ام قرار دهى، مشروط بر آن كه علىّ ابن ابى طالب را نیز به قتل برسانى .

عبدالرّحمن براى امتحان قطّام گفت: دو شرط اوّل را مى‎پذیرم؛ لیكن مرا از قتل علىّ معاف دار.

قطّام گفت: خیر، چون شرط سوّم از همه مهمتر است؛ و اگر مى‎خواهى به كام و عشق خود برسى، بایستى حتما انجام پذیرد.

عبدالرّحمن وقتى چنین شنید، گفت: من به كوفه نیامده‎ام، مگر به همین منظور. (1)

پس از آن، قطّام هر ساعت خود را به شكلى آرایش و زینت مى‎كرد و در مقابل عبدالرّحمن به طنّازى و عشوه‎گرى مى‎پرداخت تا آن كه او را بیش از پیش دلباخته خود نماید.

و چون آتش عشق و شهوت عبدالرّحمن شعله‎ور گشته و فزونى یافت؛ و نیز زمان موعود با هم‎پیمانانش فرا رسید، آن ملعون شمشیرى مسموم همراه خود برداشت؛ و سحرگاه به مسجد كوفه وارد گشت .

و هنگامى كه نماز صبح به امامت حضرت على(علیه‎السلام) شروع شد، عبدالرحمن پشت سر امام ایستاد؛ و هنگامى كه سر از سجده برمى‎داشت ناگهان عبدالرّحمن فریادى كشید و با شمشیر بر فرق مقدّس آن امام مظلوم فرود آورد و گریخت.

در همین لحظه امام اظهار داشت: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ»؛ قسم به پروردگار كعبه، رستگار و سعادتمند شدم.(2)

بعد از آن، حضرت را با فرق شكافته و بدن خونین به منزل آوردند؛ و پزشكان بسیارى جهت معالجه آن حضرت آمدند، یكى از آنان پزشكى بود به نام اثیر بن عمرو سكونى، كه بر بالین حضرت وارد شد؛ و شروع به مداوا گردید.

اطرافیان و اعضاء خانواده حضرت، اطراف بستر آن بزرگوار حلقه زده بودند و با حالتى نگران چشم به پزشك دوخته كه چه مى‎گوید؛ و نتیجه چه خواهد شد.

پس از آن كه پزشك نگاهى به جراحت آن حضرت كرد، گفت: گوسفندى را ذبح نمایید و سفیدى جگر ریه آن را تا سرد نشده، سریع بیاورید.

وقتى آن را آوردند، پزشك رگ میان سفیدى را بیرون آورد و میان شكاف سر آن حضرت قرار داد؛ و لحظه‎اى درنگ نمود، در حالتى كه تمامى افراد در انتظار نتیجه، لحظه شمارى مى‎كردند.

سپس شكاف سر را باز كرد و رگ را خارج نمود؛ با نگاهى به آن، خطاب به حضرت كرد و عرضه داشت: اى امیرالمؤمنین! اگر وصیّتى دارى بفرما، چون متاسفانه زخم شمشیر و زهر آن به مغز سر اصابت و سرایت كرده؛ و راهى براى معالجه آن نیست.(3)

لذا حضرت به فرزندش امام حسن مجتبى(علیه‎السلام) فرمود: پسرم! اگر من خوب شدم، خودم آنچه را كه صلاح بدانم با عبدالرّحمن انجام مى‎دهم .

و چنانچه خوب نشدم و از دنیا رفتم، سعى كنید به او سخت نگیرید و در قصاص تجاوز نكنید، چون او یك ضربت شمشیر زده است شما هم حق ندارید بیش از یك ضربت به او بزنید. (4)

 

پی‎نوشت‎ها:

1- داستان بسیار مفصّل است ، مشروح آن را از كتب مربوطه بهره مند شوید.

2- اعیان الشّیعة، ج 1، ص 531.

3- حضرت چند نوع وصیّت نمود كه هر یك در جهت‎هاى مختلف بسیار مهم مى‎باشد، علاقه‎مندان مى‎توانند به كُتب مربوطه مراجعه نمایند.

4- اعیان الشّیعة، ج 1، ص 532.

 

برگرفته از کتاب چهل داستان و چهل حدیث، از امیرالمؤمنین على(علیه‎السلام)، عبدالله صالحى .

انتقادهاى كلى امام على(علیه‎السلام) در نهج البلاغه

حرم حضرت علی علیه السلام

اگرچه امام على(علیه‎السلام) بنا به مصلحت آن روز دنیاى اسلام، سیاست سكوت و انزوا در پیش گرفته بودند لیكن هرگاه كه همین مصلحت اقتضا داشت سكوت شكسته شود از برآوردن فریاد، دریغ نمى‎كردند. این فریاد امام(علیه‎السلام) گاه در قالب انتقادى كلى ـ بدون ذكر نامى از شخص و یا گروه خاصى ـ مطرح مى‎شد و گاه با صراحت تمام و با ذكر نام اشخاص بیان مى‎گردید. براى نمونه:

 

الف) امام على(علیه‎السلام) هنگامى كه مالك اشتر را به فرماندارى مصر منصوب نمودند، در نامه‎اى خطاب به وى، آشفتگى دوران پیش از حكومت خود را چنین توصیف كردند: «فان هذا الدین قد كان اسیراً فى ایدى الاشرار، یعمل فیه بالهوى و تطلب به الدنیا»(1)؛ همانا این دین در دست بدكاران اسیر گشته بود، با نام دین به هواپرستى پرداخته و دنیاى خود را به دست مى‎آوردند.

ب) امام علی(علیه‎السلام) در جایى دیگر، بدون آن كه به فرد خاصى تصریح نمایند، رفتار برخى را به افشاندن بذر گناه تشبیه مى‎كنند و مى‎فرمایند: «زرعوا الفجور و سقوه الغرور و حصدوا الثبور»(2)؛ كسانى كه تخم گناه افشاندند و با آب فریب، آبیارى كردند و محصول آن را كه جز عذاب و بدبختى نبود، برداشتند.

ج) یكى دیگر از انتقادهاى كلى امام این است كه آنها، منافقان را با آن كه مى‎شناختند، به حكومت و ولایت مى‎گماشتند: «ثم بقوا بعده، فتقربوا الى ائمة الضلالة و الدعاة الى النار بالزور و البهتان، فولّوهم الاعمال و جعلوهم حكاماً على رقاب الناس، فأكلوا بهم الدنیا»(3)؛ آنان ـ منافقان ـ پس از پیامبر(صلى الله علیه و آله) باقى ماندند و به پیشوایان گمراهى و دعوت كنندگان به آتش با دروغ و تهمت نزدیك شده، پس به آنان ولایت و حكومت بخشیدند و بر گردن مردم سوار گردیدند و به وسیله آنان به دنیا رسیدند.

آرى، از آنچه آسمان بر آن سایه افكنده، فدك در دست ما بود كه مردم بر آن بخل ورزیده و مردمى دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند و بهترین داور خداست. مرا با فدك و غیر فدك چه كار؟

د) امام على(علیه‎السلام) در جواب پرسش شخصى از طایفه بنى اسد كه از وى پرسید: چگونه شما را كه از همه سزاوارتر بودید از مقام خلافت كنار زدند؟؛ فرمود: «اما الاستبداد علینا بهذا المقام و نحن الاعلون نسباً و الاشدّون برسول الله(صلى الله علیه و آله) نوطاً، فانها كانت اثرة شحّت عنها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرین»(4)؛ آن ظلم و خودكامگى كه نسبت به خلافت بر ما تحمیل شد، در حالى كه ما را نسب برتر و پیوند خویشاوندى با رسول الله(صلى الله علیه و آله) استوارتر بود، جز خودخواهى و انحصارطلبى چیز دیگرى نبود كه گروهى بخیلانه بر كرسى خلافت نشستند و گروهى سخاوتمندانه از آن دست كشیدند.

هـ) امام على(علیه‎السلام) در نامه‎اى به عثمان بن حنیف به داستان غصب فدك اشاره مى‎كند و مى‎نویسد: «بلى، كانت فى ایدینا فدك من كل ما اظلته السماء، فشحّت علیها نفوس قوم و سخت عنها نفوس قوم آخرین و نعم الحكم الله»(5)؛ آرى، از آنچه آسمان بر آن سایه افكنده، فدك در دست ما بود كه مردم بر آن بخل ورزیده و مردمى دیگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند و بهترین داور خداست. مرا با فدك و غیر فدك چه كار؟

و) امام على(علیه‎السلام) در نامه‎اى به مردم مصر در خصوص علت بیعت با خلفا مى‎نویسد: «فامسكت یدى، حتى رأیت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام، یدعون الى محق دین محمد(صلى الله علیه و آله) فخشیت إن لم انصر الاسلام و اهله ان ارى فیه ثلماً او هدماً، تكون المصیبة به علىّ اعظم من فوت ولایتكم التى انما هى متاع ایام قلائل»(6)؛ از پذیرش خلافت امساك كردم تا آنگاه كه دیدم گروهى از اسلام بازگشته، مى‎خواهند دین محمد(صلى الله علیه و آله) را نابود سازند. پس ترسیدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را یارى نكنم، رخنه‎اى در آن ببینم یا شاهد نابودى آن باشم كه در این صورت مصیبت آن بر من سخت‎تر از رها كردن حكومت بر شماست كه كالاى چند روز دنیاست.

از پذیرش خلافت امساك كردم تا آنگاه كه دیدم گروهى از اسلام بازگشته، مى‎خواهند دین محمد(صلى الله علیه و آله) را نابود سازند. پس ترسیدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را یارى نكنم، رخنه‎اى در آن ببینم یا شاهد نابودى آن باشم كه در این صورت مصیبت آن بر من سخت‎تر از رها كردن حكومت بر شماست كه كالاى چند روز دنیاست.

ز) در سال چهلم هجرى امام على(علیه‎السلام) دستور دادند تا براى روشن شدن وقایع تاریخى، مجموعه‎اى از آن مطالب افشاگرانه از زبان ایشان نوشته شود. در فرازهایى از آن نوشته‎ها، امام (علیه‎السلام) به غصب حق خود و پایین آوردن منزلت بلند ایشان توسط قریش اعتراض مى‎كنند و مى‎فرمایند: «اللهم انّى استعدیك على قریش و من اعانهم! فانهم قطعوا رحمى و صغّروا عظیم منزلتى و اجمعوا على منازعتى امراً هو لى»(7)؛ بار خدایا! از قریش و از تمامى كسانى كه یارى‎شان كردند به پیشگاه تو شكایت مى‎كنم زیرا قریش پیوند خویشاوندى مرا قطع كردند و مقام و منزلت بزرگ مرا كوچك شمردند و در غصب حق من با یكدیگر هم داستان شدند.

ح) امام على(علیه‎السلام) در جایى دیگر، از گمراهى گروهى و هدایت و یقین خود یاد مى‎كنند و مى‎فرمایند: «و انّى من ضلالهم الذى هم فیه و الهدى الذى انا علیه لعلى بصیرة من نفسى و یقین من ربى»(8)؛ من به گمراهى آنان و هدایت خود كه بر آن استوارم، آگاهم و از طرف پروردگارم به یقین رسیده‎ام.

ط) امام على(علیه‎السلام) از فضاى اجتماعى و سیاسى دوران خلافت خود كه متأثر از دوران گذشته است چنین انتقاد مى‎كنند: «واعلموا ـ رحمكم الله ـ انكم فى زمان القائل فیه بالحق قلیل و اللّسان عن الصدق كلیل و اللازم للحق ذلیل. اهله معتكفون على العصیان، مصطلحون على الادهان»(9)؛ خدا شما را رحمت كند، بدانید كه شما در روزگارى هستید كه گوینده حق اندك، زبان از راستگویى عاجز و حق‎طلبان بى ارزشند و مردم گرفتار گناه و به سازشكارى هم داستان شده‎اند.


پی‎نوشت‎ها:

1- نهج البلاغه، نامه 53، بخش 70 ـ 71.

2- همان، خطبه 2، بخش 12.

3- همان، خطبه 210، بخش 6 ـ 7.

4- همان، خطبه 162، بخش 1 ـ 2.

5- همان، نامه 45، بخش 7 ـ 8.

6- همان، نامه 62، بخش 3 ـ 5.

7- همان، خطبه 172، بخش 4.

8- همان، خطبه 62، بخش 8.

9- همان، خطبه 233، بخش 2.

 

برگرفته از کتاب روابط امام علی(علیه‎السلام) و خلفا به روایت نهج البلاغه؛ حسین رجبی، سیدمهدی موسوی کاشمری، احمد رهدار .

چراغی که هرگز خاموش نگردد

حضرت علی علیه السلام

جز وصیت كوتاهى كه از حضرت علی(علیه‎السلام) در هنگام ضربت خوردن نقل کردیم؛ از امام وصیت‏هاى دیگرى نیز در سندهاى قدیمى دیده مى‏شود. برخى از آنها را پیش از ضربت خوردن فرموده و برخى را پس از آن كه متوجه دیدار خدا گردید.

قاضى محمد بن سلامه معروف به قضاعى متوفاى 405 هجرى در مجموعه‏اى از سخنان على (علیه‎السلام) كه آن را دستور معالم الحكم نامیده، این وصیت را از امام آورده است. چون پسر ملجم او را ضربت زد، امام حسن(علیه‎السلام) گریان بر او درآمد. پرسید:

ـ «پسرم چرا گریه می‎كنى؟»

ـ «چرا نگریم كه تو در نخستین روز آن جهان و آخرین روز این جهانى.»

ـ «پسرم! چهار چیز را كه به تو می‎گویم به خاطر بسپار و به كار گیر، و چهار چیز را كه اگر بدان كار نكنى اندك زیانى به تو نمی‎رساند.»

ـ «پدر آن چهار چیز كه باید به كار دارم چیست؟»

ـ «خرد، برترین توانگرى است و بدترین تهیدستى، نادانى است و خودبینى وحشتناك‏ترین وحشت و خوشخوئى گرامى‏ترین حسب.»

ـ «این چهار خصلت، آن چهار دیگر را هم بگو!»

ـ«از دوستى احمق بپرهیز كه او خواهد تو را سود رساند لیكن به زیانت كشاند. از دوستى با دروغگو كه دور را به تو نزدیك و نزدیك را دور نماید. و از دوستى بخیل كه چیزى را كه بدان سخت نیازمندى از تو دریغ می‎دارد. و دوستى تبهكار كه تو را به هنگام سود خود می‎فروشد.» (1)

و هم این وصیت را در مجموعه خود آورده است:

چون امیر مؤمنان ضربت خورد كسان او و گروهى از یاران خاص او گرد وى فراهم آمدند. امام فرمود:

«سپاس خداى را كه اجل‏ها را مدت نهاده است و روزى بندگان را مقدر داشته، و براى هر چیز، حدى گزارده و در كتاب خود از چیزى كوتاهى نفرموده. كه گوید:

هر جا باشید مرگ شما را درمى‏یابد هر چند در برج‎هاى استوار برافراشته باشید. (2)

سپاس خداى را كه اجل‏ها را مدت نهاده است و روزى بندگان را مقدر داشته، و براى هر چیز، حدى گزارده و در كتاب خود از چیزى كوتاهى نفرموده. كه گوید: هر جا باشید مرگ شما را درمى‏یابد هر چند در برج‎هاى استوار برافراشته باشید.

و خداى عز و جل گفت:

اگر در خانه‏هاى خود مانید، آنان كه سرنوشتشان كشته شدن است به كشتنگاه خود مى‏روند.(3)

و پیمبر خود را گفت:

به معروف امر كن و از منكر باز دار و بدانچه به تو مى‏رسد شكیبا باش كه این از كارهاست كه در آن عزم راسخ بایسته است.(4)

حبیب خدا و بهترین آفریده او كه راستگو است و راستگویى او گواهى شده است مرا از این روز خبر داد، و سفارش كرد و گفت:

على! چگونه‏اى اگر میان مردمى بمانى كه در آنان خیر نیست. مى‏خوانى و پاسخت نمی‎دهند، اندرز می‎دهى، یاریت نمی‎كنند. یارانت از تو به یك سو مى‏شوند و خیرخواهانت خود را ناشناس مى‏نمایانند و آن كه با تو می‎ماند از دشمنت بر تو سخت‏تر است. چون از آنان خواهى(به یاریت) برخیزند روى بر می‎گردانند و اگر پاى بفشارى، گریزان پشت می‎كنند. چون تو را ببیند كه فرمان خدا را بر پا می‎دارى و آنان را از دنیا باز می‎گردانى آرزوى مردنت را می‎كنند. از آنان كسى است كه آنچه را در آن طمع بسته بود از او بریده‏اى، و او خشم خود را مى‏خورد و كسى كه خویشان او را كشته‏اى و او كینه‏خواه تو است و مرگ تو را انتظار مى‏برد، و بلاها كه روزگار بر سرت آورد. سینه همه‏شان پر كینه است و آتش خشمشان افروخته. و پیوسته میان آنان چنین به سر خواهى برد تا تو را بكشند یا گزندى به تو رسانند و بدان نام‏ها كه مرا نامیدند بنامند، و گویند كاهن است و گویند جادوگر است و گویند دروغگو است و دروغ بندنده‏[افترا زننده‏]. پس شكیبا باش كه تو باید به من اقتدا كنى و خدا چنین فرموده است كه گوید:

همانا رسول خدا براى شما سرمشق خوبى است. (5)

على! خداى عز و جل مرا فرموده است تو را نزدیك خویش آرم و دور نگردانم. تو را بیاموزم و وانگذارم و با تو بپیوندم و بر تو ستم نرانم.

این وصیت رسول خداست و عهد اوست با من، پس من، اى گروهى كه به فرمان خدا برپائید و دین او را پاسدارى مى‏نمائید و در گرفتن حق یتیمان و درویشان پابرجایید، شما را پس از خود به تقوا وصیت می‎كنم و از فریفته شدن به زر و زیور آن مى‏پرهیزانم كه دنیا كالاى فریب است.

با آنان باشید تا راه را بیابید و رستگار شوید. و پاس جانشینى رسول خدا را هر چه نیكوتر درباره آنان رعایت كنید. چرا كه او فرمود: «كتاب خدا و اهل بیت از هم جدا نشوند تا بر من در حوض(كوثر) درآیند.

از راه دل‏بستگان به دنیا به یك سو شوید، آنان كه غفلت بر دلهاشان پرده افكنده است تا آن كه آن را كه گمان نمى‏بردند(عذاب الهى) به سویشان آمد، حالى كه آگاه نبودند گرفتار شدند .

بیش از شما مردمى بودند كه پیمبران خویش را پیروى نمودند، اگر پى آنان را گیرید و اقتدا به ایشان كنید گمراه نخواهید شد. همانا پیمبر خدا، كتاب خدا و عترت خویش را میان شما نهاده است. علم آنچه مى‏كنید و یا از آن مى‏پرهیزید نزد آنان است. آنان راه پیدا و روشنائى هویدایند، و پایه‏هاى زمین و بر پا دارندگان عدل. از نور آنان روشنى جویند و در پى آنان راه پویند از درختى كه رستنگاه آن به بار است و ریشه‏اش پایدار و شاخه‏اش رفته به آسمان. و میوه آن خوشگوار رسته در سرزمین حرم و سیراب از آب كرم. پالوده از خس و خاشاك و چیزهاى ناپاك. گزیده از پاكترین زاده مردمان، از بهترین خاندان‎هاى آدمیان. از آنان مبرید تا از هم نبرید و از آنان به یك سو مشوید تا پراكنده نشوید.

با آنان باشید تا راه را بیابید و رستگار شوید. و پاس جانشینى رسول خدا را هر چه نیكوتر درباره آنان رعایت كنید. چرا كه او فرمود: «كتاب خدا و اهل بیت از هم جدا نشوند تا بر من در حوض(كوثر) درآیند.»

شما را به خدایى مى‏سپارم كه امانت‎هاى خود را ضایع نخواهد كرد. خدا شما را بدانچه در آرزوى آنید برساند و از آنچه از آن بیم دارید نگه دارد به دوستان و جانشینان من سلام برسانید.

خدا شما را نگهدارد و حرمت پیمبرتان را در میان شما حفظ فرماید. و السلام.» (6)

آرى چراغى را كه خدا برافروخت با دم سرد این و آن خاموش نگردد و هر روز فروغ آن افزون‏تر شود. با گذشت زمان دوستى على در دلها راه مى‏یابد و بانگ ولایت او شبانه‏روز گوش شیعیان و دلبستگان وى را در بامداد و پیشین و شامگاه نوازش مى‏دهد.

حضرت على(علیه‎السلام) چنانكه خود مى‏خواست به آرزویش رسید. به جوار خدا رفت و از رنج دشمنان دوست‏نما رست و در جوار حق آرمید. معاویه نیز آنچه مى‏خواست به دست آورد. عراق در كام وى قرار گرفت. باید چندى بر آن دندان بفشارد، سپس هضم كند و به درون درآرد. اما او بدین بس نكرد. گویى از خیال على در دل دوستانش مى‏ترسید. باید این خیال را بزداید، یا اثر قداست آن را محو نماید. مزدورانى خامه به مزد فراهم آورد و به آنان گفت چندانكه مى‏توانید در مدح عثمان و قدح على حدیث بسازید و میان مردم پخش كنید و آنان چنان كردند و با حدیث‏هاى دروغین دل‎هاى نامطمئن را از على برگرداندند. اگر كسى پس از گذشت بیش از سیزده قرن، در گفتگوى روزمره مردم دمشق نیك دقیق شود، اثر آن تبلیغ‏هاى دشمنانه را كه به صورت مثل باقى مانده خواهد شنید.

در یكى از كتاب‎هاى خود (7) نوشته‏ام، عبدالله بن على بن عبدالله عباس گروهى از مشایخ شام را نزد سفاح فرستاد و نوشت اینان از خردمندان و دانایان این سرزمین‏اند و همه سوگند مى‏خورند: ما نمى‏دانستیم رسول الله(صلی الله علیه و آله) جز بنى امیه خویشاوندى داشته است كه از او میراث برند، تا آن كه شما امیر شدید.

اگر این داستان را كه غرس النعمة در كتاب خود آورده، جزء لطیفه‏ها به حساب بیاوریم، در تاریخ كسانى را مى‏بینیم كه بر اثر تبلیغ‏هاى مزدوران معاویه در آغاز از امیرالمؤمنین على(علیه‎السلام) شناخت درستى نداشته‏اند، با او دشمنى مى‏كرده‏اند. اما سرانجام چون از فضیلت‏هاى او آگاه شدند از دوستان او گشته‏اند.

در شرح زندگانى یاقوت حموى مى‏خوانیم او از دشمنان حضرت على(علیه‎السلام) بود. اما تقدیر او را به مرو مى‏كشاند، در آنجا از كتابخانه آن سرزمین بهره مى‏گیرد و به فضیلت‏هاى حضرت على(علیه‎السلام) آشنا مى‏گردد و به جایى مى‏رسد كه مى‏نویسد:

«خیرهاى او بسیار و فضیلت‏هاى او آشكار است. اگر بخواهیم همه آن را فراهم سازیم و از گزیده آن كتابى پردازیم از این مجموعه معجم الادباء بیشتر خواهد شد.»

آرى چراغى را كه خدا برافروخت با دم سرد این و آن خاموش نگردد و هر روز فروغ آن افزون‏تر شود. با گذشت زمان دوستى على در دلها راه مى‏یابد و بانگ ولایت او شبانه‏روز گوش شیعیان و دلبستگان وى را در بامداد و پیشین و شامگاه نوازش مى‏دهد.

 

پی‎نوشت‎ها:

1. طبقات، ج 3،90ـ 89 .

2. نساء، 78 .

3. آل عمران، 154 .

4. القمان، 17 .

5. احزاب، 21 .

6. همان كتاب، ص 89 ـ 85 .

7. زندگانى امام على بن الحسین، ص 65 .

 

برگرفته از کتاب على از زبان على، دكتر سید جعفر شهیدى .

ای دنیا کاش علی دیگری می‎آوردی!

نگاه بزرگان به امام علی(علیه‎السلام)

حرم حضرت علی علیه السلام

جبران جلیل

«به عقیده من على بن ابیطالب(علیه‎السلام) نخستین مرد از قوم عرب است كه وجودش جامع همه فضائل كامله بوده، و روح فضیلت را در قوم خویش دمید و آهنگ آن را به گوش مردم رسانید كه پیش از آن مانند آن را نشنیده بودند، به گونه‎اى كه آنها در بین تاریكى‎هاى جاهلیّت از روش روشن او متحیّر ماندند، آن كس كه طریقه امام على(علیه‎السلام) را پسندید به فطرت سلیم بازگشت و از نهاد پاك خود راى گرفت، و آنكه از درِ خصومت وارد شد، جاهلیّت را ترجیح داد، چه او فرزند جاهلیّت بود.»

جبران خلیل معتقد بود كه: دو طایفه شیفته روش على بودند؛

یكى خردمندان پاك دل،

و دیگرى نیكو سرشتان با ذوق .

على بن ابیطالب(علیه‎السلام) شهید عظمت خویش گشت، او از دنیا رفت در حالى كه نماز بر زبانش جارى و دلش از شوق خدا لبریز بود، مردم عرب حقیقت مقام او را درك نكردند، تا گروهى از مردم كشور همسایه آنها "ایران" برخاسته این گوهر گرانبها را از سنگ تشخیص داده و او را شناختند.

جبران خلیل اضافه مى كند كه:

على(علیه‎السلام) مانند پیامبران درگذشت، مقام و شان او در بصیرت و بینائى مانند پیامبران بود، و اختصاص به شهر و بلد و قوم و زمان و مكان خاصّى نبوده است، بلكه شخصیت او بین المللى بود.

جبران همیشه نامِ على(علیه‎السلام) را در مجالس خاصّ و عامّ به زبان مى‎آورد و تعظیم مى‎كرد و مى‎گفت على از جهان رفت، اما هنوز رسالت خویش را، به كمال تبلیغ نكرده بود.(1)

 

شبلى شمیل

شبلى شمیل(2) درباره على(علیه‎السلام) مى‎گوید:

امام على(علیه‎السلام) شخصیتى است كه پس از چهارده قرن یك فرد مادى كه پیوند او با تمام مذاهب گسسته است و جز مادّه و انرژى چیزى را نمى‎پذیرد، درباره امام على(علیه‎السلام) چنین مى‎گوید:

جبران خلیل معتقد بود كه: دو طایفه شیفته روش على بودند؛

یكى خردمندان پاك دل،

و دیگرى نیكو سرشتان با ذوق .

اَلاِْمامُ عَلِىُّ بْنَ ابیطالِبٍ عَظیمُ الْعُظَماءِ نُسْخَةٌ مُفْرَدَةٌ لَمْ یَرَلَها الشَّرقُ وَ لاالغَرْبُ صُورةً طِبَقَ الاصْلَ لا قَدیما وَ لا حِدیثا؛ امام و پیشواى انسانها على بن ابیطالب(علیه‎السلام) بزرگ و یگانه نسخه‎ایست با اصل خود (پیامبر عالیقدر اسلام) مطابق است، هرگز اهل شرق و غرب، نسخه‎اى مطابق او، در گذشته و حال ندیده است.(3)

 

میخائیل نعیمه

میخائیل نعیمه، یكى از دانشمندان ملت مسیح است، در مقدمه و تقریظى كه بر كتاب "صوت العدالة الانسانیّه" نوشته، درباره حضرت على(علیه‎السلام) چنین مى‎گوید:

پهلوانى امام(علیه‎السلام) نه تنها در میدان نبرد بود، بلكه در روشن‎بینى و پاكدلى و بلاغت و سحر بیان و اخلاق فاضله و شور ایمان و بلندى همّت و یارى ستمدیدگان و ناامیدان و متابعت حق و راستى و بالجمله در همه صفات حسنه، پهلوان بود.

هر چند مدت‎ها بر آن گذشته است، اما هنوز سودهاى بسیارى از آن مى‎توان برد،

هرگاه بخواهیم بنیاد زندگى نیكو و سعادتمندى را بگذاریم، باید به روش او رجوع كرده و دستور و نقشه را از او بگیریم.(4)

جوح جرداق

جُرج جرداق مسیحى، نویسنده معروف لبنانى در كتاب «صوت العدالة الاسلامیّة» درباره على (علیه‎السلام) چنین مى‎نویسد:

ماذا عَلَیْكِ یا دُنْیا لَوْ حَشَدْتِ قُواكِ فَاَعْطَیْتِ فى كُلِّ زَمَنٍ عَلِیّا بِعَقْلِهِ وَ قَلْبِهِ وَ لِسانِهِ وَ ذى فِقارِهِ؛ اى دنیا چه مى‎شد اگر همه نیروهایت را در هم مى‎فشردى و در دوران ما شخصیتى مانند على(علیه‎السلام) را با آن عقل و دل و زبان و شمشیر، نمودار مى‎كردى؟(5) 

 

كارلیل فیلسوف انگلیسى

فیلسوف انگلیسى، كارلیل، در بخش‎هاى اسلامى هرگاه به نام على(علیه‎السلام) مى‎رسید، بزرگى على چنان او را به وجد مى‎آورد و نیروى عظمت آن حضرت چنان تحریكش مى‎كرد كه از بحث علمى بیرون مى‎شد و بى اختیار شروع به مدیحه سرائى او مى‎كرد و چنین مى‎گفت:

«ما نمى‎توانیم على را دوست نداشته باشیم و به وى عشق نورزیم زیرا هر چه خوبى هست كه ما آن را دوست داریم، همه در على جمع بوده است، او جوانمرد شریف و بزرگوارى بود كه دلش سرشار از مهر و عطوفت و دلیرى بود، از شیر شجاع‎تر، اما شجاعتش آمیخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.

پیش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظرخواهى كردند، فرمود:

اگر زنده ماندم خود مى‎دانم چه كنم و اگر درگذشتم اختیار با شماست، اگر او را خواستید قصاص كنید به جاى یك ضربت، یك ضربت بیش نزنید، و اگر عفو نمایید به تقوا نزدیكتر است.»(6) 

پهلوانى امام(علیه‎السلام) نه تنها در میدان نبرد بود، بلكه در روشن‎بینى و پاكدلى و بلاغت و سحر بیان و اخلاق فاضله و شور ایمان و بلندى همّت و یارى ستمدیدگان و ناامیدان و متابعت حق و راستى و بالجمله در همه صفات حسنه، پهلوان بود.

 

لامنس، مستشرق معروف مى‎گوید:

براى عظمت على بن ابیطالب این بس كه تمام اخبار و تواریخ علمى اسلامى، از او سرچشمه مى‎گیرد، او حافظه و قوّه شگفت انگیزى داشته كه همه علماء و دانشمندان، اخبار و احادیث خود را براى وثوق و اعتبار به او مى‎رسانند.

علماى اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند كه گفتار خود را به على(علیه‎السلام) مستند دارند.

چه گفتار او حجیّت قطعى داشت و او باب مدینه علم بود و با "روح كلّى" پیوند تامّ داشته است.(7) 

 

بولس سلامه

وی یكى از شخصیت‎هاى ادبى و از مفاخر شعراى مسیحى عرب به شمار مى‎رود، او دیوان اشعارش را به هدف مقدّس تعریف و توصیف على(علیه‎السلام) مشحون ساخته است.(8)

 

نظر بارون كاردیفو، در مورد على(علیه‎السلام)

عالِمِ فرانسوى "بارون كاردیفو" در اسباب و علل حوادث اسلام تفحّص كامل نموده و حقایق بسیارى در این موضوع كشف كرده و آن را با اُسلوب شیرین مربوط به یكدیگر قرار داده و از پهلوانى و شجاعت على (علیه‎السلام) در جنگ‎هاى مسلمانان با قریش بسیار سخن گفته و دلیرى او را مى‎ستاید و مى‎گوید:

على(علیه‎السلام) پهلوانى بود كه در عین دلیرى دلسوز و رقیق القلب بود، شهسوارى بود كه در هنگام رزم آزمایى زاهد بود او از دنیا صرف نظر نموده و به مقام و منصب بى اعتنائى بود، او در راه حقیقت جان خویش را فدا كرد، روح او بسیار عمیق، و انتهاى آن ناپدید و در هر جایى خوف الهى او را فرو گرفته بود.(9)

 

سخنان «مادام دیالافوا» (سیّاح فرانسوى) در مورد امام على (علیه‎السلام)

مادام دیالافوا در مقام تعریف حضرت على(علیه‎السلام) چنین مى‎نویسد:

احترام على(علیه‎السلام) در نزد شیعه به منتهى درجه است و حقّا هم باید اینطور باشد، زیرا این مرد بزرگ علاوه بر جنگ‎ها و فداكارى‎هایى كه براى پیشرفت اسلام كرد در دانش و فضائل و عدالت و صفات نیك بى نظیر بود و نسلى پاك و مقدّس هم از خود باقى گذارد.

على كسى است كه در قضاوت به منتهاى درجه عدالت رفتار مى‎كرد و در اجراى قوانین الهى اصرار و پافشارى داشت .

على كسى است كه تمام اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود.

فرزندانش نیز از او پیروى كردند و براى پیشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند.

امیرالمؤمنین على(علیه‎السلام) كسى است كه بت‎هایى را كه اعراب، شریك خداى یگانه مى‎پنداشتند، همه را شكست و وحدت‎پرستى را تبلیغ كرد.

على كسى است كه در قضاوت به منتهاى درجه عدالت رفتار مى‎كرد و در اجراى قوانین الهى اصرار و پافشارى داشت .

على كسى است كه تمام اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود.

على كسى است كه تهدید و نویدش قطعى بود.

«مادام دیالافوا» در ادامه این بحث خطاب به خود چنین مى‎گوید:

اى چشمان من گریه كنید و اشك‎هاى خود را با آه و ناله من مخلوط نمائید و براى اولاد پیامبر كه مظلومانه شهید شدند، عزادارى كنید.(10)    

 

پطروفشكسى، استاد دانشگاه لنینگراد، گوید:

على(علیه‎السلام) تا سرحدّ شور و عشق پاى‎بند دین و صادق و راستگو بود ... و تمام صفات اولیاء الله یكجا در وجودش جمع بود.(11)  

 

پی‎نوشت‎ها:

1- صوت العدالة الانسانیه، ج 1، ص 416، ترجمه شعرانى .

2- شبلى دانشمندى است مادّى كه در سال 1335 هجرى درگذشت، وِى شاگرد برجسته مكتب داروین بوده و نخستین كسى است كه نظریّه تحوّل را در شرق منتشر ساخت سپس برخلاف مكتب استاد خود، كه یك فرد الهى بود، به انكار مقدّسات و جهان ماوراء طبیعت برخاست و تا لحظه مرگ از مكتب مادّى گرى پیروى نمود.

وى با اصرارى كه در انكار توحید داشت، دلایل روشن و واضح وجود صانع را ندیده مى‎گرفت، ولى در برابر شخصیّت فرزند ابیطالب(علیه‎السلام) سر تعظیم فرود آورده و عظمت پیشواى موحّدان را پس از چهارده قرن از لابلاى تاریخ و آثار فكرى و علمى او لمس مى‎نمود.

3- كتاب پژوهش عمیق، ص 6 - 7، و الامام على، ج 1، ص 4 .

4- صوت العدالة الانسانیّه، ج 1، ص 2 – 3، مقدّمه شعرانى .

5- صوت العدالة .

6- ترجمه صوت العدالة الانسانیّه، ج 1، ص 424 .

7- زندگانى امیرالمؤمنین، ج 1 ص 8،  لامنس یكى از كشیشان بلژیك است كه در زبان عربى و تاریخ عرب مهارت تامّ داشت، امّا به سبب تعصّب دینى، مقدّسات اسلامى را زشت جلوه داده ، وى در سال 1937 میلادى وفات یافت .

8- زندگانى امیرالمؤمنین، ج 1، ص 9 .

9- صوت العدالة الانسانیّه، ج 1، ص 426 .

10- سفرنامه دیالافوا، ص 683، تالیف دیالافوا و ترجمه فرموشى چاپ دوّم ، مادام دیالافوا یك زن مسیحى اهل فرانسه بوده و در سال 1881 میلادى به همراه شوهر خود به ایران مسافرت كرده است. 11- مقدّمه تفسیر نهج البلاغه، استاد محمّد تقى جعفرى، ج 1، ص 210 .

 

برگرفته از کتاب الگوهاى رفتارى امام على(علیه‎السّلام)، ج  13، (امام على (علیه‎السلام) و مباحث تربیتی)، مرحوم محمّد دشتى .

بخشنامه‎هاى حضرت علی(علیه‎السلام) به كارگزاران

نهج البلاغه

تعدادى از بخشنامه‎هاى حضرت به كارگزارانش

حضرت امیرالمؤمنین(علیه‎السلام) علاوه برای این كه اعمال تك تك كارگزارانش را زیر نظر داشت و توصیه‎هاى لازم را به آنها مى‎كرد، در بعضى از مواقع بخشنامه‎هایى در زمینه‎هاى گوناگون صادر مى‎كرد كه ما چند نامه حضرت را در این باره نقل مى‎كنیم:

1- بعد از مرگ عثمان و بیعت مردم با حضرت، ایشان طىّ نامه‎اى به فرماندهان لشكر كه در گوشه و كنار كشور اسلامى پراكنده بودند و مسؤولیت حفظ و اداره مناطق خود را به عهده داشتند، چنین نوشت:

امّا بعد، فانّما اهلك من كان قبلكم انّهم منعوا النّاس الحقّ فاشتروه واخذوهم بالباطل فاقتدوه(1)؛ آنچه باعث هلاكت كسانى كه قبل از شما بودند گردید، این بود كه آنان، مردم را از حقّ محروم كردند، پس آن را فروختند (و رها كردند و یا با رشوه خریدند) و آنها را به باطل گرفتار كردند، پس مردم نیز پیروى كردند.

یعنى، جلوگیرى امرا، فرماندهان و حكّام از حق، باعث گرایش مردم به باطل گردید و این امرا هستند كه مى‎توانند مردم را در جهت صحیح قرار داده، آنان را از انحراف باز دارند.

2- حضرت امیرالمؤمنین طىّ بخشنامه‎اى به كارگزاران خود دستور داد كه باید احترام مسلمانان را مراعات كنند، اما این بدان معنا نیست كه تسلیم توقّعات غلط آنها شوند.

آنچه باعث هلاكت كسانى كه قبل از شما بودند گردید، این بود كه آنان، مردم را از حقّ محروم كردند، پس آن را فروختند (و رها كردند و یا با رشوه خریدند) و آنها را به باطل گرفتار كردند، پس مردم نیز پیروى كردند.

امام صادق(علیه‎السلام) مى‎فرماید كه حضرت امیرالمؤمنین به كارگزاران خود چنین مى‎نوشت:

لا تسخروا المسلمین و من سالكم غیر الفرضیة فقد اعتدى فلا تعطوه(2)؛ مسلمانان را مسخره نكنید و هر كس بیشتر از آنچه مقرّر شده است، از شما طلب كرد، از مرز خود تجاوز كرده است، پس به او چیزى ندهید.

یعنى مساوات را درباره حقوق مسلمانان مراعات كنید و از مرز عدالت خارج نشوید.

3- حضرت درباره جلوگیرى از اسراف و صرفه‎جویى در بیت المال، در نامه‎اى به تمام كارگزاران خود نوشت:

ادقّوا اقلامكم و قاربوا بین سطوركم واحذفوا عنّى فضولكم و اقصدوا قصد المعانى و ایّاكم و الاكثار فانّ اموال المسلمین لاتحتمل الاضرار(3)؛ نوك قلم‎هاى خود را تیز كنید و خطوط را نزدیك بنویسید و كلمات اضافى براى من ننویسید و به معانى توجّه كنید و از زیاده‎روى برحذر باشید، زیرا اموال مسلمانان تحمّل ضرر را ندارد.

4- حضرت در بخشنامه‎اى درباره نماز، اوقات آن را تعیین نمود و در آخر این گونه به آنها توصیه كرد:

و صلّوا بهم صلاة اضعفهم ولا تكونوا فتّانین(4)؛ ونماز بخوانید به صورتى كه حال ضعیف‎ترین افراد را (با كوتاه كردن نماز) مراعات كنید و باعث فتنه و فساد نباشید(با طول دادن نماز و ایجاد مشقّت براى مامومین آنان جماعت را ترك كرده و یا باعث بطلان نمازشان گردد).

5- حضرت در نامه‎اى كه به فرماندهان لشكر و مرزبانان نوشت، حقوق متقابل حاكم و كارگزارانش را یادآورى نمود و در ابتدا فرمود:

مسلمانان را مسخره نكنید و هر كس بیشتر از آنچه مقرّر شده است، از شما طلب كرد، از مرز خود تجاوز كرده است، پس به او چیزى ندهید.

امّا بعد، فانّ حقّا على الوالى ان لایغیّره على رعیّته فضل ناله و لا طول خصّ به و ان یزیده ما قسم الله له من نعمه دنوّا من عباده و عطفا على اخوانه؛ سزاوار است كارگزار را فضلى كه به او رسیده و نعمتى كه به او اختصاص داده شد، سبب تغییر حال او بر رعیّت نشود (مقام، او را به آزار دیگران واندارد) و نعمت‎هایى كه خداوند بهره او گردانیده است، وى را به نزدیكى بیشتر با بندگان خدا و مهربانى فزونتر بر برادرانش وادارد.

سپس درباره حقوق متقابل فرمود:

آگاه باشید حقّ شما بر من این است كه رازى را از شما پوشیده ندارم، مگر در جنگ و كارى را بدون مشورت با شما انجام ندهم، مگر در حكم شرعى و در رساندن حقّى را كه بجاست كوتاهى نكنم و از آن قبل از تمام كردنش دست برندارم و این كه شما در حقّ، نزد من برابر باشید. پس هرگاه رفتار من با شما چنین شد، بر خداست كه نعمت را بر شما تمام كند و حقّ من بر شما پیروى و فرمانبردارى است و این كه از فرمان من سرپیچى نكنید و در كارى كه صلاح بدانم كوتاهى ننمایید و در سختی‎هاى راه حق فرو روید. پس اگر شما اینها را درباره من به جا نیاورید، كسى از كجرو شما نزد من خوارتر نیست . پس او را به كیفر بزرگ مى‎رسانم و نزد من، رخصت و رهایى براى او نمى‎باشد و شما این پیمان را از سران (زیر دست) خود بگیرید و از خود به ایشان، چیزى را كه خداوند به آن، كار شما را اصلاح مى‎فرماید، ببخشید. والسلام.(5)


پی‎نوشت‎ها:

1- نهج السعادة، ج 4، ص 29/ معادن الحكمة، ج 1، ص 304/ نهج البلاغه صبحى صالح، نامه 79، ص 466.

2- نهج السعادة، ج 4، ص 31/ تهذیب الاحكام، ج 7، ص 153.

3- نهج السعادة، ج 4، ص 30/ خصال صدوق، ص 310/ بحارالانوار، ج 41، ص 105.

4- نهج البلاغه صبحى صالح، نامه 52، ص 426 / فیض الاسلام، ص 986.

5- نهج البلاغه فیض الاسلام، نامه 50، ص 982 و صبحى صالح، ص 424 و وقعه صفین با اندكى تغییر در عبارات ، ص 207.

 

برگرفته از سیماى كارگزاران امیرالمومنین على علیه‎السلام، ج ?، حجة الاسلام والمسلمین على اكبر ذاكرى .

مفهوم حقیقى نماز

نماز

جابر بن عبدالله انصارى گوید:

روزى به همراه مولاى متقیان، امام على(علیه‎السلام) بودم، شخصى را دیدیم كه مشغول نماز است، حضرت به او خطاب كرد و فرمود: آیا معنا و مفهوم نماز را مى‎دانى كه چگونه و براى چه مى‎باشد؟

اظهار داشت: آیا براى نماز مفهومى غیر از عبادت هم هست؟

حضرت فرمود: آرى، به حق آن كسى كه محمد(صلّى الله علیه و آله) را به نبوت مبعوث گردانید، نماز داراى تاویل و مفهومى است كه تمام معناى عبودیت در آن خواهد بود.

آن شخص عرض كرد: پس مرا تعلیم فرما.

امام فرمود: معنا و مفهوم اولین تكبیر آن است كه خداوند، سبحان و منزّه است از این كه داراى قیام و قعود باشد.

دوّمین تكبیر یعنى؛ خداوند، موصوف به حركت و سكون نمى‎باشد.

سوّمین تكبیر یعنى؛ این كه نمى‎توان او را به جسمى تشبیه كرد.

چهارمین تكبیر یعنى؛ چیزى بر خداوند عارض نمى‎شود.

پنجمین تكبیر مفهومش آن است كه خداوند، نه محلّ خاصّى دارد و نه چیزى در او حلول مى‎كند.

ششمین تكبیر معنایش این است كه زوال و انتقال و نیز تغییر و تحوّل براى خداوند مفهومى ندارد.

و هفتمین تكبیر یعنى؛ بدان كه خداوند سبحان همچون دیگر اجسام، داراى ابعاد و جوارح نیست .

سپس در ادامه فرمایش خود فرمود: معناى ركوع آن است كه مى‎گویى: خداوندا! من به تو ایمان آورده‎ام و از آن دست برنمى‎دارم، گرچه گردنم زده شود.

و چون سر از ركوع بر مى‎دارى و مى‎گویى: «سَمِعَ اللهُ لِمَنْ حَمِدَهُ الحَمْدلله ربّ العالمین» ؛ خداوندا! تو مرا از عدم به وجود آورده‎اى و من چیزى نبوده و نیستم، پس هستىِ مطلق تویى .

و هنگامى كه سر بر سجده فرود آورى، گویى: خداوندا! مرا از خاك آفریده‎اى؛ و سر بلند كردن از سجده یعنى؛ مرا از خاك خارج گردانده‎اى .

و همین كه دوّمین بار سر بر سجده گذارى یعنى؛ خداوندا! تو مرا در درون خاك برمى‎گردانى؛ و چون سر بلند كنى گویى: و مرا از درون همین خاك در روز قیامت براى بررسى اعمال خارج مى‎گردانى .

و مفهوم تشهّد، تجدید عهد و میثاق و اعتقاد به وحدانیّت خداوند؛ و نیز شهادت بر نبوّت حضرت رسول و ولایت اهل بیت او (علیهم صلوات الله) مى‎باشد.

و معناى سلام، ترحّم و سلامتى از طرف خداوند بر بنده نمازگزار است، كه در واقع ایمنى از عذاب قیامت باشد.

 

برگرفته از مستدرك الوسائل، ج 4، ص 105، ح 5/ بحارالانوار، ج 84، ص 253، ح 38.


آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
کدام یک از سریال های زیر را دنبال می کنید










صفحات جانبی
پیوند های روزانه
تبلیغات
اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها

ابزار وبمستر

عکس

تفریح و سرگرمی

دانلود

قالب وبلاگ

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا