تبلیغات
< Royale News Sat
به زودی... منتظر فعالیت مجدد رویال نیوز ست باشید

http://s2.picofile.com/file/7139641719/rr.gif

برای تبادل بنر رایگان با ما ابتدا بنر ما را در سایتتان قرار داده سپس به ما خبر دهید
.


توجه: تبادل بنر با سایت های بازدید بالای 500 انجام می گیرد.

بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 13 شهریور 1390
شیطان
مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند.
لباس پوشید و راهی خانه خدا شد.
در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد،
خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.
مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد.. در راه به مسجد و
در همان نقطه مجدداً زمین خورد!



ادامه مطلب
طبقه بندی: داستان، 
برچسب ها: داستان;، شیطان;،
ارسال توسط milad amiriyan
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 2 شهریور 1390

  

سریال کره ای میراث به زودی  

 

مشخصات سریال:  



ادامه مطلب
طبقه بندی: اعلام برنامه و فیلمهای شبکه ها، 
برچسب ها: خلاصه ;، داستان;، سریال;، کره ای;، میراث،
ارسال توسط milad amiriyan
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 31 مرداد 1390

دستان دعا كننده

دستان دعا كننده این داستان به اواخر قرن 15 بر می گردد.
 در یك دهكده كوچك نزدیك نورنبرگ خانواده ای با 18 بچه زندگی می كردند. برای امرار معاش این خانواده بزرگ، پدر می بایستی 18 ساعت در روز به هر كار سختی كه در آن حوالی پیدا می شد تن می داد. در همان وضعیت اسفباك آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 بچه) رویایی را در سر می پروراندند. هر دوشان آرزو می كردند نقاش چیره دستی شوند، اما خیلی خوب می دانستند كه پدرشان هرگز نمی تواند آن ها را برای ادامه تحصیل به نورنبرگ بفرستد. یك شب پس از مدت زمان درازی بحث در رختخواب، دو برادر تصمیمی گرفتند.




ادامه مطلب
طبقه بندی: داستان، 
برچسب ها: داستان;، دستان دعا کننده;،
ارسال توسط milad amiriyan
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 29 مرداد 1390

حسرت

دخترک چند روزی بود که پاش شکسته بود و توی خونه مونده بود.از اینکه خونه نشین شده بود ونمی تونست راه بره کلافه شده بود .تصمیم گرفت به پارک بره تاحال وهواش عوض بشه .
وقتی روی نیمکت پارک نشست ،چشمش به دختری که د و پاش فلج  بود وروی نیمکت روبرو نشسته بود افتاد .از مادرش که اونو به پارک برده بود خواست تا روی اون نیمکت کنار اون دختر بشینه.
وقتی نشست سلام کرد وسر صحبت رو با اون باز کرد.با حالتی اندهناک وگلایه مند گفت، خیلی سخته که دیگران راه می رن وما نمی تونیم. دختری که پاهاش فلج بود با تعجب به اون نگاه کرد. دخترک ادامه داد،تازه امثال شماها رو درک می کنم. دختر در جوابش خندید .



ادامه مطلب
طبقه بندی: داستان، 
برچسب ها: داستان;، حسرت،
ارسال توسط milad amiriyan
بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 28 مرداد 1390
عشق و ثروت و موفقیت
زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.



ادامه مطلب
طبقه بندی: داستان، 
برچسب ها: داستان;، عشق;، ثروت;، موفقیت،
ارسال توسط milad amiriyan
بازدید : مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 27 مرداد 1390

شوخی كوچولو

نیمروزی بود آفتابی ، در یك روز سرد زمستانی … یخبندان شدید و منجمد كننده ، بیداد میكرد. جعدهای فرو لغزیده بر پیشانی نادنكا كه بازو به بازوی من داده بود و كرك بالای لبش از برف ریزه های سیمگون پوشیده شده بود. من و او بر تپه ی بلندی ایستاده بودیم. از زیر پایمان تا پای تپه ، تنده ی صاف و همواری گسترده شده بود كه بازتاب نور خورشید بر سطح آن ، طوری میدرخشید كه بر سطح آیینه ، كنار پایمان سورتمه ی كوچكی دیده میشد كه پوشش آن از ماهوت ارغوانی رنگ بود. رو كردم به نادیا و التماس كنان گفتم:

ــ نادژدا پترونا بیایید تا پایین تپه سر بخوریم! فقط یك دفعه! باور كنید هیچ آسیبی نمی بینیم.



ادامه مطلب
طبقه بندی: داستان، 
برچسب ها: داستان;، شوخی;، کوچولو،
ارسال توسط milad amiriyan
بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 26 مرداد 1390
پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .
بالاخره پرسید :
- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .
می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .

ادامه مطلب
طبقه بندی: داستان، 
برچسب ها: داستان;، مداد،
ارسال توسط milad amiriyan
بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 24 مرداد 1390
فـــرشتــــه فــرامــــوش کــــرد...!

http://images.persianblog.ir/171154_wdWCkbXk.jpg


ادامه مطلب
طبقه بندی: داستان، 
برچسب ها: داستان;، فرشته;، فراموش;، کرد،
ارسال توسط milad amiriyan
♥♥♥♥♥♥ عشــــــــق و عبــــــــادت ♥♥♥♥♥♥

http://oneyearbibleimages.com/istock_000000167460_l1heart.jpg


ادامه مطلب
طبقه بندی: داستان، 
برچسب ها: داستان;، عشق;، و;، عبادت،
ارسال توسط milad amiriyan
بازدید : مرتبه
تاریخ : شنبه 22 مرداد 1390

داستان خنده دار روباه و کلاغ (سبک جدید)



ادامه مطلب
طبقه بندی: داستان، 
برچسب ها: داستان;، خنده دار;، روباه;، و;، کلاغ،
ارسال توسط milad amiriyan
آخرین مطالب
(تعداد کل صفحات:2)      [1]   [2]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
کدام یک از سریال های زیر را دنبال می کنید










صفحات جانبی
پیوند های روزانه
تبلیغات
اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها

ابزار وبمستر

عکس

تفریح و سرگرمی

دانلود

قالب وبلاگ

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا